نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۹ میرزا حبیب خراسانی

میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

من خرابم شش جهت آباد باشد یا خراب

آرد گشتم من بگردد یا نگردد آسیاب

خواهم ایچشم جهان بین از تو یک دریا سرشک

تا بشویم هر چه خواندم از همه علم و کتاب

بوالعجب خوابی که میدانم بخوابستم ولی

ره به بیداری نیارم بردن از این طرفه خواب

چون نپردازم حساب خویشتن با خویشتن

من که می بینم بچشم خویشتن یوم الحساب

داوری دارم بسی با خویش ای داود وقت

داوری کن چون ترا داده است حق فصل الخطاب

خویش را از خویش بشکن تا شوی ای قطره بحر

از تهی مغزی چرائی باد در سر چون حباب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این متن به حس پوچی و بحران هویتی خود اشاره می‌کند. او می‌گوید که به رغم اینکه جهان پیرامون می‌تواند آباد باشد، او در درون خود خراب است. همچنین، با تشنگی برای آگاهی و دانایی، از چشم جهانی‌اش درخواست دریا سرشک می‌کند تا بار دیگر خود و همه چیزهایی که آموخته را بشوید. شاعر در حالی که خواب است، به بیداری و مقابله با حقیقت وجودش فکر می‌کند و از خود می‌پرسد که چگونه می‌تواند با خویش به حساب و کتاب بپردازد. او به نوعی داوری درونی اشاره دارد و در نهایت، به شکستن قید و بندهای خود برای رسیدن به حقیقت و عظمت تشویق می‌کند.