شمارهٔ ۳۴ میرزا حبیب خراسانی
میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
در کوی عشقبازی ننگ است و نام نیست
در بزم جانفشانی سنگ است و جام نیست
یک گام نه بهستی و دیگر به نیستی
کاین ره اگر دراز بود جز دو گام نیست
میکوش تا زهستی زی نیستی رسی
کز نیستی فراز بدان سو مقام نیست
آنسوی شاهراه فنا راه نیست هیچ
اینحرف پخته گیر که سودای خام نیست
جزشید و قید نیست سخنها که گفته اند
بالله که هر چه هست بجز شید و دام نیست
راه سخن عمیق و در گفتگو دراز
وین اسب تند و سرکش ما را لجام نیست
دارم سخن حبیب بسی لیک صد هزار
افسوس از آنکه جای حدیث و کلام نیست
اینحرف سربسر دگران گفته ناتمام
جز گفته خدای کلامی تمام نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوع عشق و معانی عمیق آن میپردازد. شاعر بیان میکند که در دنیای عشق، چیزهایی همچون ننگ و نام وجود ندارد و در بزم عشق، علاوه بر جانفشانی، هیچ چیز دیگری ارزشمند نیست. او اشاره میکند که در این راه، دو انتخاب وجود دارد: بودن و نبودن، و این فضا تنها به دو گام محدود میشود. شاعر از یک سو انسان را تشویق میکند که تلاش کند از حالت «نیستی» به «هستی» برسد، اما از سوی دیگر بیان میکند که در سفر به سوی حقیقت، هیچ راهی در آن سوی فنا وجود ندارد. او میگوید که در سخنان عمیق، تنها «شید» و «دام» حائز اهمیتند و به بیانهای بیپایه و خام اعتنایی ندارد. در نهایت، شاعر به این نکته میرسد که سخن عاشقانه او با وجود تمام علاقهاش، جایی برای بیان ندارد و تنها سخن خداوند کامل و تمام است.