شمارهٔ ۲۹۰ میرزا حبیب خراسانی
میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
گر نیستی از عاشقان از عاشقی افسانه کن
خون دل از چشمت روان نبود، اناری دانه کن
از باده عشقت اگر ذوقی نیامد در جگر
باری بتقلید و سمر یک ناله مستانه کن
بر سنگ زن پیمانه را در هم شکن در دانه را
ویرانه ساز این خانه را با خانه در ویرانه کن
هم شیشه بر خار افکن هم خیمه بر صحرا فکن
هم رخت بر دریا فکن هم خوی با دیوانه کن
تا کی در این بیت الحزن بنشسته ای مانند زن
گام از پی مردان بزن یا همتی مردانه کن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دعوت به عشق و شور و حال دارد. شاعر از معشوقه میخواهد که اگر از عاشقان نیست، دستکم داستانی از عاشقی تعریف کند. او میگوید که در عشق اگر لذتی نیافته، باید به تقلید و یا نالهای مستانه بپردازد. همچنین از او میخواهد که با شکستن پیمانههای شراب، خانه را ویران کرده و جای خود را پیدا کند. در نهایت، به او توصیه میکند که به جای نشستن در غم و ناراحتی، مانند مردان عمل کند و همتی شجاعانه به خرج دهد.