شمارهٔ ۳۵۴ میرزا حبیب خراسانی
میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
تو با لب نمکین از چه قند گفتاری
بگو یکی زنمک، قند چون همی باری
تو شکرین لب و شیرین سخن، هزار افسوس
که تندخوی و ترش روی و تلخ گفتاری
تو ماه روی و سمن بوی و مشک مو، صد حیف
که جنگجوی و جفا خوی و مردم آزاری
شنیده ام ز کسان سرو میوه مینارد
تو سرو قد ز چه رو میوه نیشکرداری
بنازم آن نگه شوخ و چشم مست ترا
که شیوه اش همه مخموری است و خماری
تو خوب رو بچمن پا منه که می ترسم
که چشم بد رسد از نرگست بعیاری
نگاه شوخ ترا نرگس از که آموزد
گرفتم آنکه چه چشمت شود به بیماری
حبیب دفتر تو کاروان بنگاله است
کزو بجای سخن، بار بار قند آری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف و تمجید از زیباییها و جذابیتهای محبوب خود میپردازد. او با استفاده از تشبیههای گوناگون، زیبایی چهره، لب و سخنان شیرین او را ستایش میکند، اما در عین حال، به خصایل منفی مانند تندخویی و ناسازگاری اشاره میکند. شاعر همچنین به نگرانی از تأثیر زیبایی محبوب بر دیگران و احتمال گزندگاههایی که ممکن است به او برسانند، اشاره دارد. در نهایت، او به این نکته میرسد که زیبایی و محبت او بهتر است با روحیهای نرم و دلنشین همراه باشد.