نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۴۹ میرزا حبیب خراسانی

میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

امشب که منم با تو در اینخانه خالی

کس جز من و تو نیست در این کوی و حوالی

عمریست که من با تو بتا فرصت اینحال

میجستم و یک امشبه فرصت شده حالی

از دست تو نوش است و خوش و خوب و گوارا

گر می همه دردیست و گر کاسه سفالی

سیلی خورد از بادزن ار عود بسوزد

گر دم زند آنجا نفس باد شمالی

گر شمع زبان آورد، ار چنگ بنالد

شاید که زبانش ببری، گوش بمالی

بر خیز و بیا تا بسر بام برآئیم

تا ماه بدانند ز ابروی هلالی

در وصف جمال تو جز اینقدر ندانم

کز حسن تمامی و بخوبی بکمالی

از عمر حبیبا نتوان کرد حسابش

بیدوست بسر گر رود ایام ولیالی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به توصیف لحظه‌ای خاص و عاشقانه می‌پردازد که در آن فقط او و معشوقش در یک خانه خالی هستند. او از فرصتی که برای بودن با معشوق به دست آورده، خوشحال است و به زیبایی او اشاره می‌کند. شاعر بیان می‌کند که عشقش شیرین، خوب و جذاب است و درباره زیبایی‌های معشوقش فقط به همین اندازه می‌داند که او تمام زیبایی‌ها را در خود دارد. همچنین، او به گذر زمان و معشوقش اشاره می‌کند و می‌گوید که نمی‌توان عمر عشق را حساب کرد. در نهایت، او از معشوقش می‌خواهد که با هم به بام بروند تا زیبایی‌های شب را ببینند.