شمارهٔ ۴۱ میرزا حبیب خراسانی
میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
این کیست چنین ستاده سرمست
مست از می و جام باده در دست
مانند تو مه بر آسمان نیست
باور نکنم که در زمین هست
بنشین که خروس صبح برخاست
بر خیز که ماه چرخ بنشست
چون لعل لب تو خون ما ریخت
یکبوسه بده برای خون بست
همسایه ز حال ما خبر شد
از بسکه زدیم دست بر دست
مستانه در آمد از درم باز
نوشید می و پیاله بشکست
در خانه دل بجز تو کس نیست
این خانه از آن تواست دربست
منظور توئی که از همه خلق
بگسست حبیب و با تو پیوست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عاشقانهها و شدت احساسات خود صحبت میکند. او به یک معشوق خاص اشاره دارد که مانند هیچکس دیگر نیست و با وجود آنکه پیالهای در دست دارد، از شادی و مستی سرشار است. شاعر از معشوق میخواهد که بنشیند و در کنار او باشد، چرا که در دلش هیچ کسی جز او وجود ندارد. او تأکید میکند که این خانه فقط برای اوست و پایان احساسات عاشقانهاش را با بوسهای برای تسکین دردش میطلبد. به طور کلی، شعر بیانگر عشق العمیق و وابستگی شاعر به معشوقش است.