نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۶ میرزا حبیب خراسانی

میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

در ره عشق نامرادی نیست

جنس بازار دل کسادی نیست

بسخنهای زاهد و مفتی

مرو از ره که اعتمادی نیست

بسوی شیخ استناد مکن

شیخ استاد استنادی نیست

خضر وقت است پیر راه و جز او

رهرو انرا دلیل و هادی نیست

بامدادان بعیش و عشرت کوش

عیش جز عیش بامدادی نیست

شیخ پیوسته در معادات است

پیر ما با کسی معادی نیست

گر بخواند بیا و گر راند

بزن این در که بی گشادی نیست

دوش در خواب زد منادی غیب

این نداکش جز او منادی نیست

راز دل با کسی مگوی و مپرس

که بجز خرمی و شادی نیست

رادمردی ز پیر جوکش خوی

غیر مردانگی و رادی نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به مسایل عشق و عاطفه می‌پردازد و تاکید می‌کند که در عشق واقعی هیچ‌گونه نامرادی وجود ندارد. او می‌گوید که در بازار دل، کسادی و سردی نیست و از توصیه‌های زاهدانه و مفتیان پرهیز کنید چون به آن‌ها نمی‌توان اعتماد کرد. به جای تکیه بر دیگران، بهتر است به پیر و راهنمای واقعی خود که به او خضر زمانه می‌گوید، رجوع کنید. او همچنین به اهمیت شادی و لذت از زندگی اشاره می‌کند و می‌گوید که زندگی تنها یک بار است و باید از آن لذت برد. در پایان، از مردانگی و صداقت به عنوان ویژگی‌های لازم یاد می‌کند و نسبت به روابط سطحی هشدار می‌دهد.