نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۰ میرزا حبیب خراسانی

میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

دوش با یک جام می ساقی خرابم کرده است

نیز آباد از یکی جام شرابم کرده است

در حساب عاقلان از من بود دیوانه تر

پیر دانشمند، اگر عاقل خطابم کرده است

پوستها از سر کشیدستم چو گردون روز حشر

دست قدرت تا چنین لب لبابم کرده است

موج این دریای هستی صد هزاران بار بیش

قطره ام کرده است و باز از نو حبابم کرده است

صد هزاران سبحه و پیمانه از آب و گلم

کرده افزون بار دیگر خاک و آبم کرده است

هدهد جانم که از تخت سلیمان غائبم

صحبت ناجنس را سجن عذابم کرده است

باز سلطانم که در ویرانه جغد آمدم

آتش هجز از غم و حسرت کبابم کرده است

یک کتابی باده ام پیمود پیر میفروش

در حقیقت واقف از سر کتابم کرده است

شاهم و شهزاده، لیکم جادو و افسون دیو

در طلسم افکند وز غفلت بخوابم کرده است

میکنم از نو بنا دیری بکوی میفروش

شیخ و زاهد چون ز مسجد ردبابم کرده است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به تجربه و تأثیرات شراب و عشق می‌پردازد. او بیان می‌کند که نوشیدن شراب، او را از عقل و تدبیر عاقلان دور کرده و به نوعی دیوانه کرده است. همچنین، او اشاره می‌کند که زندگی او مانند یک قطره در دریای وسیع هستی است و به حبابی تبدیل می‌شود که مدام در حال تغییر است. شاعر به تأثیرات زندگی و غم و حسرت‌هایی که بر او وارد شده، اشاره می‌کند و بیان می‌کند که حتی با وجود مقام و قدرت، گرفتار جادو و افسون شده است. در پایان، او به بازسازی رابطه‌اش با میفروش اشاره می‌کند و به جامعه و زهدگرایان انتقاد می‌کند.