شمارهٔ ۶۳ میرزا حبیب خراسانی
میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
ای مغبچه کو ره خرابات
تا باز رهم از این خرافات
از شاهی عرصه گاه شطرنج
صد بار نکوتر ار شوم مات
ای پیر خرد ره رهائی
دانی تو که چیست زین مخافات
یک جرعه می کرم کن ای پیر
بیزار شدم از این کرامات
در صومعه نیم عمر شد فوت
از میکده جو قضای مافات
مردانه کرامتی کن ای پیر
تاخیر مکن که هست آفات
این هستی عاریت رها کن
بیزار شو از حیات اموات
نابود کن این وجود بی بود
تا نفی زنفی گردد اثبات
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعر به دنبال راهیابی از قیودات دنیوی و رهایی از خرافات و محدودیتهاست. شاعر از یک پیر خردمند درخواست میکند تا او را به دنیای آزاد و عاری از دغدغهها هدایت کند. او به شراب اشاره میکند که نماد رهایی و شادمانی است و از زندگی روزمره و عقاید مذهبی که او را محدود کردهاند، بیزار است. شاعر بر این باور است که این وجود مادی و بیمحتوا باید رها شود تا به حقیقت و هستی واقعی دست یابد.