شمارهٔ ۸۹ میرزا حبیب خراسانی
میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
چون باده بجام است همه کار بکام است
چون یار بدام است همه شهر غلام است
از سنگ نپرهیزد آنرا که نه جام است
از ننگ چه بگریزد آنکش که نه نام است
از سوخته پخته مجو اشکی و آهی
دود آرد و آب آنکه هنوز اوترو خام است
ایمرغ دل اندر پی خال و خط خوبان
بیهوده مرو دانه مپندار که دام است
گر خون دل ما بخوری باد حلالت
لیک از کف اغیار مخور می که حرام است
چون خط غلامی بتو داده است حبیبت
گر لطف کنی ور نه کنی باز غلام است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره تأثیرات عشق و علاقه بر زندگی و رفتار انسانها صحبت میکند. شاعر میگوید زمانی که عشق در دل است، همه چیز به خوبی پیش میرود و وقتی که معشوق در دسترس نباشد، همه چیز تحت تأثیر قرار میگیرد. او به این نکته اشاره میکند که اگر کسی چیزی را از دست بدهد که برای او مهم است، از آن نترسد چرا که او قویتر از آن است. همچنین، شاعر بر این باور است که عشق و وابستگی ممکن است فرد را به اسیری تبدیل کند و اشاره به این دارد که از سرگرمیهای زودگذر پرهیز کنیم. او در نهایت میگوید که محبت واقعی همیشه دو طرفه است و اگر طرف مقابل محبت نکند، فرد همچنان غلام عشق باقی میماند.