شمارهٔ ۹۸ حاجب شیرازی
حاجب شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
جور اغیار و غم فرقت یار آخر شد
عهد ناکامی عشاق فکار آخر شد
خم بجوش آمد و برخواست ز میخانه خروش
ابشرو، باده کشان دور خمار آخر شد
ساقیا صبحک الله بده جام صبوح
تا بدانند حریفان شب تار آخر شد
تو بمان تازه بهارا که جهان زنده شود
چه غم ار فصل خزان رفت و بهار آخر شد
داشت هر سحر و فسونی فلک شعبده باز
همه از معجز لعل لب یار آخر شد
بلبلان مژده که بشکفت گل تازه به باغ
عهد گلچین بسرآمد غم خار آخر شد
«حاجبا در دل مردان خدا منزل تست
چون دلت آینه روی نگار آخر شد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره پایان غم و دوری از یار و آغاز دوران شادابی و سرزندگی است. شاعر به وصف حالاتی از زندگی میپردازد که پس از رنج و ناکامی، حالا وقت خوشی و مینوشی است. او به ساقی میگوید تا باده صبح را بیاورد و خاطرنشان میسازد که فصل خزان به پایان رسیده و بهار تازهای آغاز شده است. همچنین به معجزه و زیبایی عشق اشاره میکند و میگوید که دوران غم و سیاهی به سر آمده و حالا وقت خوشی و شکفتن گلهاست. در نهایت، اشاره میکند که دل مردان خدا خانهای دارد و وقتی دلها به زیبایی یار متصل شود، این اتصال میتواند زندگی را متحول کند.