نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۰ حاجب شیرازی

حاجب شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

در بندِ توام ای بتِ تجریش به دربند

بخرام به دربند ببین خستهٔ در بند

انگشتِ تو بر قفلِ مهمّات کلید است

ز آن باز بوَد بر رخِ تو هر در و در بند

از فیض تو تجریش و جماران و دزاشیب

بهتر بوَد از بلخ و بخارا و سمرقند

فیض ار طلبی در ره روحانی ما آی

با روح خدا تاکه شود روح تو پیوند

کاهی اگر از کوه وقار تو بسنجد

زانو بر آن کاه زند کوه دماوند

ور نام تو بر سینه الوند نویسند

هر صبح کند سجده دماوند به الوند

گر نور خدا تافت به تصدیق تو در طور

بگذشت ز البرز و دماوند خداوند

بگذر سوی پس قلعه فضول ار بگذارد

تا شاه نداند تو کجائی و چه و چند

از قلهک و زرگنده گذر سوی خلازیر

ور چنده دروس نگر خرم و خورسند

«حاجب» پی سیر است همه ساله به شمران

دروازه به دروازه و دربند به دربند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و محبوبیت تجریش و مناطق اطراف آن اشاره دارد. شاعر با توصیف عشق و ارادت به تجریش، بر زیبایی و فضیلت این مکان‌ها نسبت به دیگر شهرهای مشهور چون بلخ و بخارا تأکید می‌کند. او به فیوضات معنوی و روحانی که از این مکان‌ها می‌تراود، اشاره کرده و بر پیوند روحانی خود با خدا و تجلی نور الهی تأکید دارد. همچنین به جبال و نقاط مرتفع مانند دماوند و الوند اشاره می‌شود که نشان‌دهنده عظمت و شکوه طبیعت است. در نهایت، شاعر به تنهایی و دوری از توجه شاه اشاره می‌کند و به دل‌انگیزی و جذابیت مناطق یادشده می‌پردازد.