شمارهٔ ۱۳۵ حاجب شیرازی
حاجب شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
خورشید معرفت زد سر بر ز مشرق دل
تا کی به خواب نازی یا ایهاالمزمل
ای عشق این چه سوداست کز یک کرشمه تو
در زیر تیغ بوسد مقتول دست قاتل
در مکتب حقیقت داند ادیب عشقش
جاهل اگر نخواند سرمشق پیر کامل
کشتی تن شکستیم از ناخدا برستیم
ما غرق بحر عشقیم ای خفتگان ساحل
از قید و بند ما را ای مدعی مترسان
پیریم در محافل شیریم در سلاسل
خورشید و ماه با هم تابند این عجب نیست
گویا نهاده جانان آئینه در مقابل
هر کس بدین نمط گفت شعر ملیح و دلکش
از «حاجبش » بگوئید لله در قائل
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عشق و معرفت میپردازد. شاعر از بیداری و آگاهی سخن میگوید که همچون خورشید از دل برمیخیزد. او به عشق اشاره میکند که حتی در دوری و جدایی، تأثیر خود را دارد و قاتلان و مقتولان در عشق به نوعی با هم گره خوردهاند. شاعر معتقد است که در مکتب حقیقت، عارف به عشق خویش آگاه است و حتی اگر جاهلان نفهمند. او به آزادی از بندهای مادی اشاره میکند و خود را غرق در دریای عشق میداند، در حالی که در جنبههای روحانی میدرخشد. در پایان، شاعر به زیبایی شعر و هنر اشاره میکند و تصریح میکند که همه این زیباییها بازتابی از عشق و حقیقت است.