شمارهٔ ۱۴۷ حاجب شیرازی
حاجب شیرازی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)
جام جهان بین جم به طالع میمون
پر می وحدت کنم ز خم فلاطون
خم فلاطون و جام جم به چه ارزد
هر چه بود جام دل ز جوهر مکنون
گل به چه ارزد چو باشد آن رخ زیبا
سرو چه باشد چو بالد آن قد موزون
سرو بنالد به باغ و گل نشود باز
با قد موزون و آن دو گونه گلگون
بسته عشق تو را به سلسله غم نیست
طره لیلی است عقد گردن مجنون
نام نکو مایه تجارت دنیاست
کس نشود از چنین معامله مغبون
چونکه تجارت به من ز تیغ متاع است
عقل مبیع است و جان به حسن تو مرهون
مهر تو با آب و خاک پاک عجین است
ای همه تریاکیت ز نشئه معجون
شهرت سیل سرشکم از غم عشقت
ساحل سیحون گرفت و ساحل جیحون
تشنگی عالمی به آب زلال است
تشنگی اهل دل به شربت قانون
لجه مواج طبع «حاجب » واجب
ریخت همی بر کنار لؤلؤ مخزون
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و اشتیاق به معشوق است. شاعر از جام جم و خم فلاطون صحبت میکند و بر این نکته تأکید میکند که این اشیاء مادی به هیچ وجه ارزشی در مقایسه با عشق و احساسات عمیق انسانی ندارند. او زیبایی و ظرافت معشوق را با گل و سرو مقایسه میکند و میگوید که عشق به معشوق فراتر از همهی لذتها و زیباییهاست. همچنین، شاعری که نام نیک را مایهی تجارت موفق میداند و عشق را معاملهای سودآور معرفی میکند، بیان میکند که عقل و جان او در گرو زیبایی معشوق است. در نهایت، احساس تشنگی عمیق انسانی به عشق و زیباییهای معنوی و شربت محبت معشوق را بیان میکند.