شمارهٔ ۱۵۰ حاجب شیرازی
حاجب شیرازی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
از پرتو عکس رخت، افتاده بر طرف چمن
یکجا صبا یکجا خزان یکجا گل ویکجا سمن
برقع ز عارض برگشا تا عالمی شیدا کنی
جمعی ز مو برخی زرو، خلق از لب و من از دهن
چون در تبسم می روی از فرقتت گم می کند
سوسن زبان قمری فغان بلبل نوا طوطی سخن
هر گه که بر خیزی بپا بر گرد سر می گرددا
شمع از زمین مه از سما روح از تن و جان از بدن
افتاده بر طرف چمن از خرمی های رخت
آب از روش باد از طپش ریگ از گل و حالت زمن
دانم زمن رنجیده ای ای نازنین خونم بریز
این خنجر و این حنجرم این هم من و این هم کفن
از وصف آن شیرین زبان پرسید «حاجب » گفتمش
رخساره مه ابرو کمان زلفان سیه چشمان ختن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوقهاش میپردازد. او از تکیهگاه عکس معشوقه بر چمن یاد میکند و ترکیبی از احساسات گوناگون مانند عشق، غم و زیبایی را به تصویر میکشد. شاعر از فلک و طبیعت بهره میگیرد تا حال و هوای عشق را بهتر بیان کند و به توصیف ویژگیهای ظاهری معشوقهاش، همچون چهره، ابرو و موی او میپردازد. در نهایت، شاعر به احساسات درونیاش ناشی از دوری از محبوب اشاره میکند و از اندوه و درد درونیاش سخن میگوید.