نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۶ حاجب شیرازی

حاجب شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

آنکه غایب ز نظر بود عیان می‌گذرد

تک‌سواری‌ست عجب گرم‌عنان می‌گذرد

هرکجا بگذرد آن خسرو جمشید غلام

از فلک طنطنه شوکت و شان می‌گذرد

یار چون برق یمانی به سحرگاه گذشت

خود تو در خوابی و آن برق یمان می‌گذرد

گر قرین با تو شود جنگ چه پروای به صلح

قرن‌ها باش که اینگونه قران می‌گذرد

از تسلسل مفکن جام تو ای ساقی بزم

دور، زن دور، که این دور زمان می‌گذرد

ما به جز صلح چه کردیم که آن سخت‌کمان

از سر جنگ به شمشیر و سنان می‌گذرد

بر در پیر مغان هرکه ز جان گشت مکین

می‌کند همت و از کون و مکان می‌گذرد

بگذارد قلم از دست اگر «حاجب» ما

وصف رخسار تو از حد و بیان می‌گذرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از غیبت و حضور غایب‌ها سخن می‌گوید و به زیبایی و قدرت آن‌ها اشاره می‌کند. او می‌گوید که حتی اگر کسی در نظر نباشد، تأثیر او محسوس است و هر لحظه از زندگی او، نمایشگر عظمت و شکوه است. شاعر یار را مشابه برق می‌داند که در دل صبح می‌گذرد، و نشان می‌دهد که در دنیای خواب و بیداری، زیبایی‌ها و حقیقت‌هایی وجود دارد که فراتر از درک ماست. همچنین به مسائلی چون جنگ و صلح و تأثیر زمان بر زندگی و روابط انسان‌ها اشاره می‌کند. در نهایت، او زیبایی و وصف معشوق را فراتر از حد و بیان می‌شمارد و تأکید می‌کند که جمال او از هر توصیفی فراتر است.