نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۸ حاجب شیرازی

حاجب شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون)

پرده وهم برانداز بتا، تات ببینند

تا که سیرت عرب و کرد و لر وفات ببینند

مات مائیم چو آئینه به رخسار دلارات

کاش در ظاهر و باطن هم چون مات ببینند

به سر و پای تو سوگند که بی پا و سران را

سر آن است که پیوسته سراپات ببینند

شکرافشان، که همه لعل شکرخات ببوسند

روی بنما که همه طلعت زیبات ببینند

ای به بالا همه والا و به قامت چو قیامت

قد برافراز که در عالم بالات ببینند

پایداری کن و پا بر سر این دار فنا، نه

تا که بردار حواری چو مسیحات ببینند

«حاجبا» از حجب وهم برون آی خدا را

تا که بین همه با دیده بینات ببینند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و عظمت انسانی می‌پردازد که دارای ویژگی‌های خاص و منحصر به فرد است. شاعر از دیدن سیرت و ظاهر اعراب، کردها و لرها سخن می‌گوید و به وضعیت خود به عنوان آئینه‌ای مات اشاره می‌کند که در آن عشق و احساسات نمود پیدا می‌کند. او به محبوب خود قسم می‌خورد و از او می‌خواهد که خود را نشان دهد تا دیگران نیز زیبایی او را ببینند. شاعر از محبوب می‌خواهد تا قامت خود را برافرازد و به پایداری در برابر زوال و فنا تأکید می‌کند. در نهایت، او از محبوب می‌خواهد که از پرده وهم بیرون آید تا همه با چشمان بینا زیبایی او را درک کنند.