نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۳ مجد همگر

مجد همگر / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

دلی که با غم عشق تو همنشین گردد

نه ممکن است که با خوشدلی قرین گردد

به تلخ عیشی تن در دهد هر آندل کو

به عشوه لب شیرین تو رهین گردد

چو سایه هر که به دنبال تو رود ناچار

به سر دوان و سیه روز و رهنشین گردد

هر آنکه با کمرت درمیان نهد غم دل

رخش بسان قبای تو پر ز چین گردد

به خوبی تو نیابد بتی وگر به مثل

هزار سال کسی در بلاد چین گردد

جوی زپر تو رویت چو بر سپهر افتد

قمر ز خرمن حسن توخوشه چین گردد

ترا اگر به همه عمر خود ببوسم پای

به زیر پای مرا آسمان زمین گردد

به بوسه ای دل مسکین من بخر زان پیش

که گوی سیم زنخدانت عنبرین گردد

تو آن زمان ز پی مهر من دریغ آری

که بی ثباتی حسن خودت یقین گردد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و درد ناشی از آن است. شاعر به توصیف عشق و غم‌هایی می‌پردازد که این احساسات به همراه دارند. او می‌گوید دل کسی که غم عشق را تجربه کرده، هرگز نمی‌تواند خوشحال باشد. معشوقه‌ای با لب‌های شیرین که عیش تلخ دیگران را تحت تأثیر قرار می‌دهد و به دنبال خود سایه‌ای از ناامیدی و روزهای سیاه می‌سازد. شاعر به زیبایی معشوقه‌اش اشاره می‌کند و می‌گوید که هیچکس نمی‌تواند به خوبی او برسد. همچنین او تمایل خود برای بوسیدن پای معشوقه‌اش را ابراز می‌کند و لزوم محبت و احساسات صادقانه را مورد تأکید قرار می‌دهد. در نهایت، شاعر به بی‌ثباتی زیبایی اشاره می‌کند و بر این نکته تأکید می‌کند که باید قدر محبت را بدانیم.