شمارهٔ ۲۵ مجد همگر
مجد همگر / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
کجا از دوزخ اندیشد تنی کز مهر تو سوزد
چرا یاد بهشت آرد دلی کز مهرت افروزد
گر افلاطون شود زنده شود شیدا و چون بنده
ز عشق آن لب و خنده زلفظش ابجد آموزد
روا باشد به جان تو که در دور زمان تو
دل نامهربان تو ز جانم وام کین تو زد
دل آزارا جگر سوزا بسا شبها بسا روزا
دلم با عشق جان سوزا به راهت دیده بر دوزد
ز وصلت گر شوم خرم مگر یکدم ز نم بی غم
بسا شادی کزان یکدم دل پر دردم اندوزد
منم کز رنج بیداری به روز آرم شب تاری
بدین خواری بدین زاری دلت بر من نمیسوزد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان عواطف عاشقانه و دردهای ناشی از عشق میپردازد. شاعر از عذابهای سوزان دل بهخاطر عشق صحبت میکند و میپرسد چگونه میتواند به یاد بهشت باشد در حالی که دلش از عشق محبوبش بیتاب است. او به تأثیر عمیق عشق بر وجودش اشاره میکند و از رنجهای بیداری و دوری از محبوب شکایت دارد. همچنین، ذکر میکند که حتی اگر لحظهای خوشبختی را تجربه کند، همچنان دلی پر از درد دارد. نهایتاً، شاعر از بیتوجهی محبوبش به رنجهایش سخن میگوید.