شمارهٔ ۳۲ مجد همگر
مجد همگر / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خدای جز به توام کام دل روا مکناد
به جز هوای تو با جانم آشنا مکناد
گرم رها کند از حلق بند جان شاید
ز بند زلف تو حلق دلم رها مکناد
زمانه تا ز تن من جدا نگردد جان
ترا جدا زمن و من ز تو جدا مکناد
طبیب درد من دردمند بی دل را
به جز به داروی پیوند تو دوا مکناد
امیدهاست مرا از وفا و وعده تو
خلاف عهد تو امید من هبا مکناد
جدائیی که تو کردی گنه منه بر من
من آن نیم که جدایی کنم خدا مکناد
بلی دعای من این است روز و شب که خدای
ترا به درد دل ریش من جزا مکناد
نگویم آنکه به درد من ایزد اندر عشق
دل ترا چودل من کناد یا مکناد
دلم چو قامت تو راست در وفا یکتاست
غم فراق تو پشت دلم دو تا مکناد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به شدت به عشق و وابستگی خود به محبوبش اشاره میکند و از خداوند میخواهد که او را از جدایی و دوری از محبوبش رها نکند. او بیان میکند که تنها عشق محبوبش میتواند آرامش و راحتی را به او هدیه دهد و از او درخواستی دارد که در طول زمان و جدایی، به یاد او باشد و دلش را از غم دوری پر کند. همچنین، شاعر از اینکه نتوانسته به محبوبش نزدیک شود، ابراز ندامت میکند و تنها امیدش به وفای معشوق است که از خداوند درخواست میکند این امید را ناامید نکند. در کل، این شعر به عمق احساسات عاشقانه و درد جدایی پرداخته است.