نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۶ مجد همگر

مجد همگر / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

بر من همه خواری از دل آمد

کز وی هوس تو حاصل آمد

با بار غمت دل ضعیفم

افتاده و پای در گل آمد

وین نیست عجب که بار عشقت

بر کوه و بحار مشکل آمد

بر که رغم غمت کشیدند

از درد تو در زلازل آمد

دریا بشنید نام عشقت

موجی زد و با سلاسل آمد

سر جمله عشق تو بدیدم

افلاک و زمینش داخل آمد

با دل کردم حساب غمهات

وجه همه عمره فاضل آمد

در دور جمال تو ز عالم

هر طفل که زاد بی دل آمد

کآنشب که ترا بزاد مادر

از فتنه زمانه حاصل آمد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد و رنجی صحبت می‌کند که ناشی از عشق و هوس به محبوب است. او بیان می‌کند که دلش به خاطر غم عشق محبوب ضعیف و در گِلی گرفتار است. همچنین اشاره می‌کند که عشقش به قدری سنگین و دشوار است که مانند کوه و دریا مشکلاتی را ایجاد کرده است. شاعر احساس می‌کند که عشقش همه جوانب زندگی‌اش را تحت تأثیر قرار داده و حتی در زمان تولد محبوبش، فتنه‌ها و مشکلاتی به وجود آمده است. در کل، شعر نشان‌دهنده عواطف عمیق و مختصات دردناک عشق است.