شمارهٔ ۲۹ مجد همگر
مجد همگر / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
درد عشقت ز جان توان پرسید
رازت ازدل نهان توان پرسید
هر کجا فرقت تو سایه فکند
حال جان زان جهان توان پرسید
در زمینی که عشق تو پی برد
توبه را زآسمان توان پرسید
اثرش بی نشان توانم دید
خبرش بی زبان توان پرسید
آن توانائیی که عشق تراست
زین دل ناتوان توان پرسید
ناله های مرا چه پرسی حال
از دل آنرا بیان توان پرسید
در ره ارچه درای می نالد
رنجش از کاروان توان پرسید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان عمق درد و غم ناشی از عشق پرداخته است. شاعر از توانایی پرسش درباره راز عشق و حال جان در فراق معشوق سخن میگوید. او به شدت نشانههایی از عشق و نالههای خود را توصیف میکند و تاکید میکند که حتی در زمین عشق، توبه و اثرات آن نیز قابل درک نیست. شاعر در نهایت به ناتوانی دل و احساساتی که در مسیر عشق تجربه میکند، اشاره میکند.