شمارهٔ ۳۰ مجد همگر
مجد همگر / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
مژده که جان نازنین باردگر به تن رسید
سرو روان یاسمین باز سوی چمن رسید
خنده زنان چو صبح شو بر فلک و بشاره زن
کز ره شرق همچو خور خسرو تیغ زن رسید
ملک لگن مثال بود بی رخ نور شمع شه
شمع جهان فروز ملک باز سوی لگن رسید
شاه محمد گزین شمس زمان مه زمین
از سفرختا و چین شاد سوی وطن رسید
بر سر خاکسارمن آتش فرقتش رسید
آنچه زباد مهرگان بر سر یاسمن رسید
از رخ آن امید جان جان امید تازه شد
بخت رخی به من نمود کام جهان به من رسید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر با شور و شادمانی به توصیف بازگشت یک معشوق و محبوب میپردازد. خبر خوشی میدهد که جان نازنین دوباره به تن رسیده و زیبایی یاسمین به چمن بازگشته است. شاعری که به شادی و نوید صبح مینگرد، اشاره میکند که از شرق، خورشید مانند شاهزادهای با تیغ درخشان میدرخشد. همچنین، او تصویر میکند که چگونه ارزش و نور به خانه و سرزمینش بازگشته و بخت و کام خوب به او روی آورده است. این اشعار فضایی پر از امید و شوق به زندگی را به تصویر میکشند.