شمارهٔ ۴۱ مجد همگر
مجد همگر / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
ترا تا دل بسان سنگ باشد
مرا هم دل بدینسان تنگ باشد
منم کز نام عشقت فخر دارم
ترا تا کی ز نامم ننگ باشد
چه گوئی وقت صلح ما نیامد
بگوی آخر که تا کی جنگ باشد
به رهواری پذیرفتیم عذرت
چه می دانم که عذرت لنگ باشد
به عمر خود ببینم باز یک شب
که زلف تو مرا در چنگ باشد
من و تو حاضر و پیش من و تو
می سرخ و نوای چنگ باشد
به بوسی راضیم آن می نخواهم
وگر خواهم سر بر سنگ باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساسات عمیق عاشقانه و تنشهای بین عاشق و معشوق است. شاعر به دل سنگین و تنگ خود اشاره میکند و از فخر خود به نام عشقش صحبت میکند. او میپرسد که تا کی باید در جنگ با هم باشند و چرا صلح میان آنها نمیآید. شاعر به یادگیری عذر طرف مقابل اشاره میکند و امید دارد که یک شب دوباره بتواند زلف معشوق را در چنگ خود بگیرد. در نهایت، او بیان میکند که حتی حاضر است برای بوسهای از معشوق، از چیزهای دیگر چشمپوشی کند، حتی اگر آن چیزها سنگین باشند.