شمارهٔ ۴۲ مجد همگر
مجد همگر / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
حبذا نزهت بادی که ز بغداد آید
خاصه کز مسکن آن حور پریزاد آید
بر ره باد ز شب تا به سحر منتظرم
تا که از جانب بغداد دگر باد آید
ای خوشا وقت سحر کز نفس باد صبا
شادیم هر نفسی در دل ناشاد آید
نزهت باد شمالی به مشام دل من
راست چون بوی گل و سوسن آزاد آید
عاشقی در غم هجران تو چون خواب کند
که وصال تو به هر نیم شبش یاد آید
چو خیالت به تماشای من آید گه خواب
همچو شیرین که به نظاره فرهاد آید
آب این دیده دربار بود بارانش
اگر ابری ز ره پارس به بغداد آید
نایدم خنده خوش زین دل غمگین خراب
خنده خوش ز دلی خرم و آباد آید
اولین روز فراقت به دلم می آید
که دگر بر دلم از هجر تو بیداد آید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر درباره زیبایی و بادی که از بغداد میوزد صحبت میکند و لحظات خوشی که با آن باد به وجود میآید را توصیف میکند. او از شوق و انتظار به خاطر بوی خوش صبحگاهی گفتوگو میکند و احساساتی چون غم و جدایی را در عشق خود به تصویر میکشد. شاعر به خوابهایی اشاره دارد که در آنها معشوقش را میبیند و دلتنگیهایش را به یاد میآورد. او همچنین از باران اشکهایش یاد میکند که ناشی از جدایی است و در نهایت به غم اولین روز جداییاش اشاره میکند که دلتنگی و غم را در دلش زنده میکند.