نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۷ مجد همگر

مجد همگر / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

بردی دل من ز چشم مخمور

ای چشم بدان ز چشم تو دور

چشمت مرساد چشم کامروز

در چشم منی چو چشمه نور

ای چشم و چراغ من نگوئی

تا چشم تو از چه گشت مخمور

تا بر رخ تو فتاد چشمم

یک لحظه نئی ز چشم من دور

از چشم بدان بترس زنهار

ای گشته به چشم خویش مغرور

بی چشم تو چشم مجد همگر

شد چشمه خون و هست معذور

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به زیبایی و جذابیت چشم محبوبش اشاره می‌کند که دل او را ربوده است. او می‌گوید که چشمان محبوبش او را مسحور کرده و پرتو نور وجودش به چشمان او روشنی می‌بخشد. شاعر نگران است که محبوبش از او دور شود و اهمیت چشمانش را در زندگی‌اش بیان می‌کند. او همچنین به خطراتی که ممکن است در اثر فاصله از محبوب پیش بیاید اشاره می‌کند و احساسات عمیق خود را نسبت به عشق و زیبایی چشمانش ابراز می‌دارد.