شمارهٔ ۶۵ مجد همگر
مجد همگر / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)
چه میل است این که من سوی تو دارم
چه عشق است این که بر روی تو دارم
نماز ار نیست جایز بر دو محراب
چرا من رو در ابروی تو دارم
من از عشقت کشیدم داغ برران
که این کریان ز پهلوی تو دارم
طبیب من توئی نبض دلم گیر
امید جان ز داروی تو دارم
شبی خواهم زدن راه لبت لیک
هراس از زلف هندوی تو دارم
دو رسته اشک چون لولوی خوشاب
از آن دو رسته لولوی تو دارم
اگر تو دست بیدادی برآری
کجا من زور بازوی تو دارم
من ارچه در حساب عاشقانم
شماری با سگ کوی تو دارم
وگرچه در سخن ساحر بیانم
فریب چشم جادوی تو دارم
تو دل را میل سوی میل من کن
که من خود میل دل سوی تو دارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به تصویرسازی از عشق و longing نسبت به معشوق میپردازد. او از شدت احساسی که نسبت به معشوق دارد صحبت میکند و بر دوگانگیهای عاشقانه تأکید میکند. او با بیانی شاعرانه بیان میکند که عشقش او را دچار درد و رنج کرده و معشوق را چون طبیبی میداند که میتواند به او آرامش ببخشد. همچنین، او به زیباییهای معشوق و تأثیر آن بر احساساتش اشاره میکند و از قدرت جادویی چشمان او سخن به میان میآورد. در نهایت، شاعر از معشوق میخواهد که میل قلبش را به سوی او هدایت کند.