نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۸ مجد همگر

مجد همگر / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای صبرم از فراق تو بر باد داده‌ای

دل در بلای عشق تو گردن نهاده‌ای

در شاهراه عشق تو دل بسته دیده‌ای

در بارگاه حسن تو جان هوش داده‌ای

در جنب نور روی تو خورشید ذره‌ای

بر عرصهٔ جمال رخت مه پیاده‌ای

با چشم شوخ و چاه زنخدان ساده‌ات

هم وهم کورچشمی و هم عقل ساده‌ای

صبح از غم رخ تو گریبان دریده‌ای

شب پیش تار زلف تو گیسوگشاده‌ای

گل در رکاب عارض تو غاشیه‌کشی

شمشاد پیش قد تو پا ایستاده‌ای

در بزم عیش و خرمی از دست وصل تو

سازنده‌تر ز جام لبت نیست باده‌ای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق عشق و دلتنگی می‌پردازد. شاعر از صبر خود در فراق معشوق می‌گوید و درد و مشکلات ناشی از عشق را توصیف می‌کند. او از زیبایی معشوق و تاثیر آن بر زندگی‌اش صحبت می‌کند و می‌گوید که هیچ چیز به اندازه لبان معشوقش او را شاد نمی‌کند. در کل، شعر حس عشق و زیبایی را در کنار غم و دل‌تنگی نشان می‌دهد.