نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۰ مجد همگر

مجد همگر / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ای دریغا گر شبی او را نهان بگرفتمی

یا دمی در خلوتش مست آنچنان بگرفتمی

گر شبی در کوی وصلِ آن صنم ره بردمی

از نشاط خرّمی ملک جهان بگرفتمی

پایگاهم از سپهر هفتمین برتر بدی

گر سر آن طرّهٔ عنبرفشان بگرفتمی

ور ز کار رفتنِ دلدار آگه بودمی

راه گردون را به فریاد و فغان بگرفتمی

ور ز حال عزم آن دلبر خبر دادندمی

بر سر راه سفر او را عنان بگرفتمی

ور کسی گفتی که با یارت بخواهد رفت دل

با وی آن سرگشته را هم در زمان بگرفتمی

کاشکی من راه سوی کاروان دانستمی

تا دلم را در میان کاروان بگرفتمی

گر سر بنگاه رخت آن صنم بگشودمی

بس دل کم‌ بوده را در آن میان بگرفتمی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از احساس عمیق دلتنگی و آرزوی وصال با محبوب صحبت می‌کند. شاعر آرزو می‌کند که اگر فرصتی برای نزدیک شدن به محبوبش داشت، می‌توانست لحظاتی خوش و شیرین را با او تجربه کند. او حسرت می‌خورد که ای کاش می‌توانست به طور ناگهانی محبوبش را در آغوش بگیرد یا در کنار او باشد و از خوشی و نشاط زندگی بهره‌مند شود. شاعر به صورت خیال‌انگیزی به جنبه‌های مختلف ارتباط با محبوب می‌پردازد و از ناآگاهی‌اش نسبت به موقعیت‌های نزدیک شدن به او ابراز تأسف می‌کند. در نهایت، او آرزو دارد که از همه دلتنگی‌ها و دوری‌ها رهایی یابد و بتواند به محبوبش برسد.