نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۱ مجد همگر

مجد همگر / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

ای دل چه اوفتادت کز ما جدا فتادی

چونی چه پیشت آمد آخر کجا فتادی

گفتی صبور باشم امروز در جدائی

از جادهٔ صبوری حالی جدا فتادی

از مدت فراقش یک هفته بیش نگذشت

در ششدر غم آخر زینسان چرا فتادی

برخاستی به دعوی با هجر دست سودی

بی هیچ دستبردی حالی ز پا فتادی

از قعر چاه عشقت یکباره پر کشیدم

بس گرد حوض گشتی تا باز جا فتادی

اندیشهٔ صبوری در وصل باشد آسان

امروز صابری کن کاندر بلا فتادی

زینسان دل پریشان هرگز مباد کس را

تو از میان دلها خود چون به ما فتادی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساس درد و دلتنگی عاشقانه اشاره دارد. شاعر از دل خود می‌پرسد که چرا از او جدا شده و چه اتفاقی برایش افتاده است. او به یاد می‌آورد که در جدایی صبر کند، اما اکنون در غم و اندوه افتاده است. فقط یک هفته از دوری معشوق گذشته و او در غم فرورفتگی خود را می‌بیند. شاعر به تلاشی برای غلبه بر هجران اشاره می‌کند، اما در نهایت به زانوانش می‌افتد. او همچنین بیان می‌کند که اندیشه صبوری در زمان وصال آسان است، اما در زمان جدایی بسیار دشوار است. در نهایت، او آرزو می‌کند که این پریشانی دل هیچ‌کس را در برنگیرد و از خود می‌پرسد که چرا این درد و رنج به زندگی‌اش نفوذ کرده است.