نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۴ مجد همگر

مجد همگر / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)

ای که به روی چون سمن رشک بهار و سوسنی

زان قد همچو نارون سرو روان گلشنی

بر سر ارغوان و گل حسن تو خاک تیره کرد

تا تو به خوبی و صفا همبر آب روشنی

بی رخ و نخل دلکشت در دل و دیدهٔ من است

طلعت بدر منخسف قامت سرو منحنی

چون نبری دلم که من عاشق بیدل توام

چون نخورم غمت که تو شادی شادی منی

چشم من است در غمت از مدد سرشک من

طیرهٔ موج قلزمی غیرت ابر بهمنی

با همه بدخوئی جهان با همه سرکشی فلک

از تو برند سرکشی وز تو خرند توسنی

با تو و طبع تند تو جز من خسته دل کراست

رای بدین موافقی طبع بدین فروتنی

درد توام ریاضتی داد که پیشه شد مرا

شیوهٔ خوب‌سیرتی عادت پاکدامنی

تا ز وفات ایمنی عهد و وفات نشکنم

گرچه تو هر دمی به نو عهدی تازه بشکنی

عشق توام به دوستی می‌کُشد ای نگار و کس

دشمن خویش را چنین هم نکشد به دشمنی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و زیبایی معشوق است. شاعر معشوق را به شکوفه‌ها و درختان زیبا تشبیه می‌کند و از عشق عمیق و درد دل خود سخن می‌گوید. او به خوبی و صفای معشوق اشاره می‌کند و بیان می‌کند که وجود او شادی‌بخش دلش است. شاعر با وجود تمام مشکلات و ناملایمات جهان، عشق به معشوق را ادامه می‌دهد و به وفاداری به این عشق تأکید می‌کند. در نهایت، او از درد و رنجی که عشق به معشوق به او داده، به‌عنوان بخشی از مسیر زندگی‌اش یاد می‌کند.