نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۶ مجد همگر

مجد همگر / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

گر با تو زبانی شودم هر سر موئی

وز جور تو نالم به تو بر هر سر کوئی

از ناز و جفا هم نکنی یک سرِ مو کم

وز نالهٔ من در تو نگیرد سرِ موئی

در حسن تمامی و دل افروز و منم نیز

تن‌کاسته و انگشت‌نما از همه روئی

یعنی تو مه چاردهی از همه وجهی

من بی تو مه یک‌شبه‌ام از همه سوئی

با عشق تو مردی نکند یاد ز جفتی

وز حسن تو یک زن نبرد طاعت شوئی

تا آب جمال تو روان گشت نبرده‌ست

یک تشنه درست از لب جوی تو سبوئی

تا چشمهٔ نوش تو عیان شد نرسیده‌ست

یک جرعهٔ کام از لب آزی به گلوئی

اشک و جگر سوخته در عشق گرفتند

با لعل لب و مشک سر زلف تو خویی

وامروز به اقبال لب و زلف تو هر یک

از رنگ به رنگی شد و از بوی به بوئی

با جور تو کس پای ندارد به جز از من

ناید مه دی کار چناری ز کدوئی

بر رغم مرا سفله و ناکس چه گزینی

آخر چو منی را چه کشی بهر چون اوئی؟

ناجنسی ازین جنس نیاید ز حریفی

زشتی بدینسان نکند هیچ نکوئی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر احساس عشق و وابستگی عمیق خود را نسبت به معشوق ابراز می‌کند. او به زیبایی‌های معشوق اشاره کرده و می‌گوید که اگرچه دچار درد و رنج ناشی از جدایی شده، اما هیچ‌کس نمی‌تواند جای او را بگیرد. شاعر خود را در مقایسه با معشوق کوچک و ناچیز می‌بیند و تأکید می‌کند که عشق او به معشوق فراتر از هر چیز دیگری است. او از سختی‌ها و ناملایماتی که از جانب معشوق تحمل کرده، می‌گوید و فهم و درک خود از عشق واقعی را بیان می‌کند. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که تنها اوست که در این عشق پابرجا باقی مانده و نمی‌تواند غیر از عشق او به کسی دیگر فکر کند.