شمارهٔ ۸۷ مجد همگر
مجد همگر / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
این چه ننگ است که بر روی چو ماه آوردی
وین چه رنگ است که از خطّ سیاه آوردی
دیرگه بود که از مشک رخت خالی داشت
لیکن این عنبر گلپوش به گاه آوردی
بر گل عارض تو مهر دلم خود بس نیست
که شفیعی دگر از مهرگیاه آوردی
روی چون توبه و ایمانت جهان روشن داشت
گِردش از بوالعجبی کفر و گناه آوردی
دعوی حسن تو ثابت شد و محتاج نبود
کز پی شاهد بس خطِّ گواه آوردی
در شب زلف تو بیچاره دلم گمره بود
از رخ همچو مهش باز به راه آوردی
نیشکر را کمر از چنبر زرّین بستی
خرمن سیم مه از بند کلاه آوردی
رخ تو باغ بهار است که نوباوهٔ او
پیش بزم مَلِکِ مُلک پناه آوردی
از گل و سنبل و شمشاد و بنفشه به صبوح
دسته بستی و سوی مجلس شاه آوردی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر توصیفی است از زیبایی و جذابیت معشوق، و شاعر با زبانی زیبا به توصیف این زیباییها میپردازد. او از ننگ و رنگی که به چهره معشوق تعلق دارد صحبت میکند و اشاره میکند که چگونه خوشبویی و زیبایی او دل را مسحور میکند. شاعر میگوید که معشوق بر خلاف گذشتهاش، اکنون با زیبایی و جذابی خود هر چیزی را تحت تأثیر قرار داده است. او حتی از گلها و بهار به عنوان نمادهایی از زیبایی معشوق یاد میکند و میگوید که معشوق در مجالس شاهانه خود را به بهترین شکل عرضه کرده است. روح شاعرانه و احساسی شعر، نشاندهنده عشق و شیفتگی عمیق نسبت به معشوق است.