شمارهٔ ۹۲ مجد همگر
مجد همگر / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
پیداست خود که نیست ترا رای آشتی
زیرا که گم شده ست سروپای آشتی
برتافتی ز مهر و وفا روی دل چنانک
نه روی صلح داری و نه رای آشتی
با ما دلت به کینه چنان مشتغل شده ست
کو نیز خود ندارد پروای آشتی
بردوختی به کینهوری چشم مردمی
نگذاشتی به حیلهگری جای آشتی
با اینهمه جفا که تو کردی به جان من
دل میکند هنوز تمنّای آشتی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به ناامیدی از آشتی با معشوق اشاره میکند. او میگوید که نشانهای از آشتی نیست و خود معشوق نیز به کینه و دشمنی مشغول است. با وجود تمام ظلمهایی که به او شده، دل شاعر هنوز longing برای آشتی و دوستی دارد. شاعر نگران است که معشوق به دلیل کینهورزی و بازی با احساسات، جایی برای آشتی نگذارد و این وضعیت باعث میشود که آشتی محال به نظر برسد.