شمارهٔ ۱۰۵ مجد همگر
مجد همگر / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
ز لفظ خواجه دنیی نصیر ملت و دین
که باد صد یک عمرش نهایت پیری
شنیدهام ز دو پیر و جوان که کرد انشاء
دو نظم خوب به شکر و شکایت پیری
یکی ز گفته پیری که بد همه سخنش
دریغ و درد شباب از نکابت پیری
دیگر زقول جوانی به عمر خود نازان
بدان امید که یابد ولایت پیری
حدیث آن زفتور قوی و ضعف مزاج
همه مذمت شیب و حمایت پیری
کلام این ز سر نخوت و غرور شباب
همه محامد شیب و عنایت پیری
جوان کجا شد تا حال من نظاره کند
که من چه می کشم اندر بدایت پیری
اگر نکایت پیری در او رسیده بدی
دگر به خیر نکردی حکایت پیری
بدایتش نتوانم نمودن از سختی
مگر که غایت سختی ست غایت پیری
تو کدخدای تنی ای جوان سرایت تن
برون کند ز سرایت سرایت پیری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره دو نسل، پیر و جوان، و دیدگاههای متفاوت آنها نسبت به پیری و جوانی است. پیر از درد و حسرت جوانی میگوید و بر ناتوانیهای پیری افسوس میخورد. جوان نیز با ناز و لطافت سخن از امید به پیری میگوید و در عین حال از نیکوییها و افتخارات آن دوره حرف میزند. در نهایت، تاکید بر این است که جوانی نمیتواند واقعیتهای سختیهای پیری را درک کند و نمیداند که پیری چه چالشهایی دارد. شعر به نوعی به تقابل نظرگاههای نسلها نسبت به زمان و تغییرات زندگی میپردازد.