نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۸ مجد همگر

مجد همگر / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

به امر نافذ مخدوم صاحب دیوان

بهاء دولت و دین خواجه مبارک پی

کمینه چاکر فرمان پذیر حق دارش

به دست خویش که فرمان پذیرش آمدنی

کدام چاکر داعیش مجد پارسی آن

که دیده است بسی شاه را و خسرو و کی

نوشت دفتر کاووس نامه را به خطی

چو آفتاب هویدا و در نظر چو جدی

به روز بیست و هفتم ز ماه ذیقعده

به سال ششصد و هفتاد و سه به خطه حی

بر آن زمانه که بد بر مراحل عمرش

گذشته شصت و شش از کاروان آذر و دی

بدان امید که می خواند او و می ماند

به یادگار ز من بنده در خزانه وی

به پند نامه کاووس کی بود محتاج

کسی که حکمت لقمانش باشد ادنی شی

چهار شهر عراقش همیشه باد مقام

به چار فصل که نبود زوالش اندر پی

ربیع در قم و هنگام صیف در همدان

خریف در حی فرخنده و شتا در ری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن به خطاب به یک شخص بزرگ و معتبر به نام "خاوره" نوشته شده است. نویسنده، که خود را یک چاکر و خدمتگزار معرفی می‌کند، به یادداشتی از "کاووس" اشاره می‌کند که به خطی زیبا و مانند آفتاب روشن نوشته شده است. تاریخ این نامه بیست و هفتم ذیقعده سال 673 هجری قمری است و نویسنده به امید ماندگاری این یادگار در خزانه آن شخص بزرگ، آن را ثبت کرده است. او به حکمت و دانایی "لقمان" اشاره می‌کند و بیان می‌کند که حکمت در زمان او به راحتی قابل دسترسی است. در ادامه، به چهار فصل سال و نقاط مختلف عراق اشاره شده است که هر کدام نشان‌دهنده‌ی برکات و خوشی‌های آن زمان هستند.