شمارهٔ ۶۳ مجد همگر
مجد همگر / قطعات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن
صاحبا گرچه ز جودت شکر دارم
پیش ازین واکنون به تو امیدوارم
کز نصاب جاه محرومم نداری
این امید از عین لطفت چشم دارم
اسبکی دادی پریرم کاندرین ره
با وجودش نه پیاده نه سوارم
گر کسی گوید مرا کاین بارگی چیست
من چه گویم یا جوابش چون گذارم
گر بگویم خود خریدم ننگم آید
ور بگویم خواجه دادم شرمسارم
نیست فربه تا بدیگش در بجوشم
ننگم آید کش به قصابان سپارم
نیست لایق باز اصطبلت سپردن
اینقدر باشد خرد آموزگارم
می نیارم داشت مخفی زانکه یاری
صوفیانه گفت خواهم زانکه یارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از نعمتهای خداوند و امیدی که به او دارد سخن میگوید. او احساس میکند که به دلیل عدم دسترسی به موقعیتهای اجتماعی و نیکویی، نیازمند لطف خداوند است. با وجود مشکلات، او امیدوار است و به محبت خداوند تکیه کرده است. شاعر از وضعیت خود ابراز شرمساری میکند و در نشان دادن نیازش به لطف و یاری الهی، به پیچیدگیهای زندگی و احساساتش اشاره دارد. در نهایت، او به عشق و ارادت خود به خداوند اشاره میکند و میگوید که به دنبال یاری از اوست.