نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۴ مجد همگر

مجد همگر / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ایا مبشر اقبال در ازل داده

به یمن طالع سعدت بشارت عالم

زبیم عدل تو ناید خرابی از باده

ز سعی کلک تو باشد عمارت عالم

ز پشت گرمی نام تو شمس شد تابان

وگرنه روز ندادی حرارت عالم

تو آفتابی و باران و بیگمان باشد

ز آفتاب و ز باران نظارت عالم

جهان معنوی جاهت ارشدی محسوس

قدم برون نهدی ز استدارت عالم

به مال ذکر جمیلی خریده ای که ترا

ذخیره ئیست ورای تجارت عالم

ز بنده نام طلب کن که جاودان مانی

جلالتی که چه جای جلالت عالم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به ستایش خداوند و عظمت او می‌پردازد. شاعر می‌گوید که به برکت وجود خداوند، عالم به سعادت و شکوفایی دست یافته و هیچ خرابی از عدل او نخواهد آمد. همچنین، او به نقش مثبت نام خداوند در روشنایی و حرارت جهان اشاره می‌کند و معتقد است که وجود او همچون آفتاب و باران، تأثیرگذار است. شاعر تأکید می‌کند که مقام معنوی و روحانی خداوند از جهان مادی فراتر است و او با ذکر جمیل خود، ارزش‌های والایی را به دست می‌آورد. در پایان، از خداوند می‌خواهد که به بنده‌اش، نام و جایگاهی بدهد که جاودانه و بزرگ باشد.