نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴ - در مدح خواجه مخلص الدین از سرخس به نشابور فرستاد سید حسن غزنوی

سید حسن غزنوی / مقطعات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

دل من از فراق خواجه مخلص

خداوندا تو میدانی که خسته است

جمالش تا گل از چشمم ببر دست

هزاران خار در چشمم نشسته است

ز حسرت خواب از دیده گشادست

ز غصه آب در حلقم ببسته است

ز رحمتهاش گر یابم نصیبی

ز زحمتهای ما او نیز رسته است

ز حالم هر که پرسد زود گویم

که از پیش خران عیسی برسته است

بحمدالله که در عهدش درستست

همان دل کز فراق او شکسته است

همای ظل او گسترده بادا

که چون خورشید بر عالم خجسته است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر دلتنگی و غم عمیق شاعر به خاطر دوری از محبوبش (خواجه) است. شاعر از خستگی و دردهای ناشی از فراق صحبت می‌کند و احساس می‌کند که زیبایی محبوبش همچون گلی از چشمانش دور شده است. او به شدت از غم و حسرت خواب از چشمانش دور شده و به خاطر این دوری، دچار مشکل و رنج شده است. شاعر آرزو دارد که از رحمت‌های محبوب بهره‌مند شود و به سعی و تلاش خود اشاره می‌کند که او نیز باید از زحماتش رهایی یابد. در نهایت، شاعر با ابراز سپاسگزاری از وفاداری محبوب در عهد و پیمان، امیدوار است که سایه او بر عالم گسترده باشد و همچون خورشید روشنی‌افزا باشد.