نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹ - در شکایت دوستی گفت سید حسن غزنوی

سید حسن غزنوی / مقطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قبول بین که در این سال سعد دولت و دین

به مهر و کین بر من یک غلام نفرستاد

بلند و پست حدیث مرا محل ننهاد

دروغ و راست به من یک پیام نفرستاد

نهاده گردن و بگشاده لب براق ظفر

در این چه دید که زین و لگام نفرستاد

هزار گوهر نو سفته هدیه می کردم

یکی دو رشته برای نظام نفرستاد

برای صید چو من بلبل همایون فال

حدیث دانه میندیش دام نفرستاد

من آن نیم که شکایت کنم معاذالله

که سعد رفت و سعادت تمام نفرستاد

چو از عراق فرستاده ایم در باقی

چرا به من زرفانی ز شام نفرستاد

من آن نگویم گویم که پر تحیت باد

چرا تحیت مسکین بوام نفرستاد

چو کرد حج و زیارت سلیم باشد اگر

به سوی آل محمد سلام نفرستاد

حرام باشد می خورد نزد مخموران

که یک دو جرعه ز باقی جام نفرستاد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به ناامیدی و فراموشی خود از سوی سعد می‌پردازد. او از ارسال پیام یا هدیه‌ای از سوی سعد شکایت دارد و به نداشتن توجه و رسیدگی او به خود اشاره می‌کند. شاعر احساس می‌کند که در حقش جفا شده و هیچ نشان از محبت یا احترام از طرف سعد دریافت نکرده است. او به توصیف حالاتی از جمله دلشکستگی و بی‌توجهی می‌پردازد و نهایتاً به این نتیجه می‌رسد که در واقعیّت، سعد و سعادت هیچ زمانی به او نرسیده است. شاعر همچنین به عدم ارسال تحیت یا سلام به سوی اهل بیت اشاره کرده و از دیگران می‌خواهد که در چنین مسائلی بیشتر دقت کنند.