شمارهٔ ۱۰۲ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
ساقی دوباره پر کن، از باده گوی ما را
وآن گاه غم نباشد، بشکن سبوی ما را
مجنون ما ندارد، پروای خار این دشت
چنگال شیر عمری، زد شانه موی ما را
یارای شکوه ام کو؟ امّا محبت این نیست
خشک ار چنین گذارد، تیغت گلوی ما را
عمری به شهر گیتی، بیگانه وار گشتیم
تن رفته رفته آخر، بگرفت خوی ما را
نم بر نداشت هرگز، از آب زندگانی
این کاسه سرنگونی، زیبد کدوی ما را
عمری نیاز بردیم بر دیر وکعبه کاخر
آیینه وار حیرت، بگرفت روی ما را
انوار مرشد روم، شد راهبر حزین را
جانا قبول گردان، این جستجوی ما را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از ساقی میخواهد که جام را دوباره پر کند تا غم را فراموش کند. او اشاره میکند که مجنون دلیری ندارد تا از خاری در دشت بترسد و زیباییها را در آغوش بگیرد. شاعر از عدم توجه به گلویی که تیغ محبتی در آن نشسته، ابراز ناراحتی میکند و به بیگانگیاش در این دنیا اشاره میکند. همچنین، از ناکامی در رسیدن به آب حیات و وضعیت نامناسب خود سخن میگوید. او در نهایت از مرشدی میخواهد که راهنمایش باشد و این جستجوی درونی را بپذیرد.