شمارهٔ ۱۱ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بنگر به رشحهٔ قلمم سلسبیل را
مدّ کرم مگو رگ ابر بخیل را
در سینه ای که عشق تو آتش فروز اوست
دارم شکفته، باغ و بهار خلیل را
تیغت زبان نمی کشد ارسرخ رو نیم
با خون خویش چهره طرازد قتیل را
بی پرده کرد عشق نهان را جمال تو
دادم ز دست، دامن صبر جمیل را
مژگان ز شور گریهٔ طوفان نهیب من
بر جای خویش خشک کند رود نیل را
عبرت ز حال لشکر هندش کفایت است
هر کس ندیده نکبت اصحاب فیل را
جان نارواست ورنه اسیران نمی کنند
با تیغ او مضایقه خون سبیل را
گوشم سخن نیوش و لبش آشنا سروش
جای نفس زدن نبود جبرئیل را
خود بودم، آنچه می طلبیدم به جستجو
انداختم ز دست عصای دلیل را
پاس نفس بدار از آیینه خاطران
مهر سکوت زن به دهان قال و قیل را
افزود از نفیر نفس غفلتت حزین
افسانه کرد خواب تو، بانگ رحیل را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر شاعری است که با زیبایی و استحکام عشق خود را به معشوق توصیف میکند. او به تأثیر عشق بر جان و دل خود اشاره میکند و از آتش عشق و شگفتی آن در وجودش میگوید. شاعر با توصیف اندوه و غمهای ناشی از جدایی و تأمل در عشق، بر اهمیت آن چرایی میدهد و نشان میدهد که عشق نه تنها زیبایی، بلکه درد و رنج نیز به همراه دارد. او به شکل استعاری از طبیعت و تاریخ بهره میبرد تا حال خویش را بیافزاید و به عظمت معشوق خود اشاره کند. در نهایت، به ارتباطی عمیق و فراتر از کلمات با معشوق اشاره دارد که شنیدار و دیدار را به هم متصل میسازد.