شمارهٔ ۹ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
خواهم درین گلستان، دستوری صبا را
تاگرد سر بگردم، آن یار بی وفا را
تا خرقه می پذیرد، در رهن باده ساقی
ای محتسب صلایی، پیران پارسا را
هر خشتی از خرابات، سرچشمه ى حیات است
در پای خم برافشان، این عمر بی بقا را
خواه از لب مسیحا، خواه از زبان ناقوس
صاحبدلان شناسند، آواز آشنا را
وقت است پاگذاری، بر دیده ى سفیدم
تاکی به حیله دارم، صبرگریزپا را؟
ساغر دگر نگردد، ساقی به سر درآید
درگردش ار ببیند، آن چشم سرمه سا را
از آتشین عذاران، گردیده دیده روشن
قد صاریاکراما لیلی بکم نها را
دارد حزین مسکین چشم عنایت ازتو
از خویش وارهانش یا مطلق الاسارا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره longing و عشق وعالمی از حالتی عاشقانه و صوفیانه است. شاعر خواستار حضوری از صبا (نسیم) است تا بتواند به یاد یار بیوفا بگردد. او به ساقی اشاره میکند که باده میدهد و از محتسب میخواهد که پیران پارسا را صدا کند. شاعر بر این باور است که هر لحظه از خوشی در خرابات و در زیر خم میتواند معنای حیات داشته باشد و از این عمر فانی لذت ببرد. او به چشمزردی یار و زیبایی او اشاره دارد و در نهایت، از خداوند تقاضای توجه و عنایت میکند، چرا که او را در حالتی مسکین و افسرده میبیند.