شمارهٔ ۱۱۰ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
نگاه ناز او فهمید، راز سینه جوشی را
رساند آخر به جایی، عشق فریاد خموشی را
چه پروا گر در میخانه ها را محتسب گل زد؟
نبندد نرگس مستش، دکان می فروشی را
قیامت هم سر از خواب پریشان بر نمی دارم
که دارم یادگار طره آشفته هوشی را
تغافل شیوهٔ من، گر به فریادم دهد گوشی
کنم نازکتر ازگل، پرده بلبل سروشی را
گر از سر بگذرد گلزار را خون دل تنگم
لبش چون غنچه نگذارد ز کف، پیمانه نوشی را
خدا داده ست درکیش طریقت شیوه فقرم
من از کتم عدم چون نافه دارم خرقه پوشی را
حزبن افسانه سنج شمع کلک شعله آشوبم
نیم درآستین می پرورد، آتش خروشی را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به بیان احساسات عمیق خود درباره عشق و دلتنگی میپردازد. او از ناز و زیبایی معشوق سخن میگوید و اشاره میکند که عشق او را به فریادی خاموش واداشته است. در عین حال، با وجود موانع و محدودیتها، به عشق و زیباییهایش ادامه میدهد. او به نوعی نگران عواقب این عشق است، اما باز هم دل به عشق میسپارد و از خاطرات معشوقش یاد میکند. شاعر احساس فقر روحانی و رنج درونی را در کنار زیبایی عشق حس میکند و در نهایت به آتش اشتیاق و التهاب درونیاش اشاره میکند که نشان از عمیق بودن این احساسات دارد.