شمارهٔ ۱۱۷ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
در دل تنگ بود جلوهٔ جانان ما را
یوسفی هست درین گوشهٔ زندان ما را
صبح رسوایی ما دامن محشر دارد
ندهد تن به رفو، چاک گریبان ما را
جلوهٔ حسن تو چون می به رگ و ریشه دوید
آتش این برق بلا، زد به نیستان ما را
زلف مشکین و شب بخت به هم ساخته اند
تا نشانند به این روز پریشان ما را
نشود باز، که زندانی آباد شویم
به کجا می بری ای خضر بیابان ما را؟
بس که رنجیده دل، از مردمِ مردم مانند
وحشت از سایه خود کرده گریزان ما را
سرفرازیم ز بخل فلک سفله حزین
زنده در گور کند، منت احسان ما را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عواطف و احساسات عمیق شاعر است که به دوری از محبوب و رنجی که از آن میبرد اشاره دارد. شاعر از تنگی دل و زندانی بودن خود در دوری محبوب یاد میکند و همچنین از اینکه رسوایی او صبح محشر را به خود میخواند. زیبایی محبوب مانند مینوشید که در وجود او جاری است و این زیبایی به وجودش آتش میزند. زلفهای محبوب و شب بخت به هم پیچیدهاند تا روزهای پُر آشفتگی شاعر را نشان دهند. شاعر به ناکامی در رهایی از این زندان اشاره کرده و از دشواریهای زندگی و ترس از دیگران صحبت میکند. او در پایان به کرامت خود در برابر ظلم زمانه اشاره میکند و از بیرحمی دنیا شکایت دارد.