شمارهٔ ۱۲ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
دایم وصیّت این است، از ما معاشران را
کز کف نمی توان داد، زلف سمنبران را
چیزی نمی تواند، قطع یگانگی کرد
نتوان ز هم بریدن، با تیغ دوستان را
صد کوه غم به خاطر، از سیل گریه دارم
کز دیده می زداید، آن خاک آستان را
کو صبر تا کنم طی، غمنامهٔ جدایی؟
از پیش می فرستم، اشک سبک عنان را
بی روی گل چمن را دیگر نمی توان دید
ای مرغ شاخساری، بردار آشیان را
جان می دهند و دردی، دریوزه می نمایند
هرگز زیان نباشد، سودای عاشقان را
زور کمان گردون بر کجروش نیاید
بر خاک می نشاند، چون تیر، راستان را
در بارگاه جانان، آهش قبول نبود
عاشق به سینه هر دم، تا نشکند سنان را
دوران حزین کهن ساخت شرح حدیث مجنون
افسانهٔ تو نو کرد، این کهنه داستان را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دلتنگی است. شاعر با بیان احساسات عمیق خود، به بیمعنایی جدایی و سختیهای عشق اشاره میکند. او میگوید که هیچ چیز نمیتواند ارتباط عمیق دوستان را قطع کند و حتی در سختترین شرایط، عشق و دلتنگی همچنان وجود دارند. شاعر به احساس گمشده خود در نبود محبوب و قدرت عشق اشاره میکند و با تأکید بر عدم توانایی در تحمل جدایی، از چالشهای عاشقانه صحبت میکند. همچنین، او به داستان مجنون و لیلی اشاره میکند و به نوعی آن را به تجریه عاشقانه خود مرتبط میسازد. در نهایت، بیان میکند که عشق و درد آن همیشه باقی خواهد ماند و حتی زمان نیز نمیتواند آن را کمرنگ کند.