نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

گوشی نشنیده ست صفیر از قفس ما

چون شمع، به لب سوخته آید نفس ما

با قافلهٔ لاله درین دشت رفیقیم

گلبانگ خموشی ست فغان جرس ما

کوتاه صفیرم، قفسم را بگذارید

جایی که رسد ناله به فریادرس ما

در پا سر خاریش خلیده ست چو بلبل

هر دل که خروشد به خراش نفس ما

افتاده حزین از سر آن زلف رساتر

در جلوه گری خامه ى مشکین نفس ما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف حال و احساساتی می‌پردازد که شاعر، به نوعی، در قفس خود گرفتار است. او با اشاره به صدای ناشنیده‌ای که از قفس می‌آید، تشبیهی به شمع و آتش او ارائه می‌دهد و بیان می‌کند که در میان لاله‌ها و زیبایی‌های طبیعت، صدای حزن‌آلودی دارد. شاعر از قفسش می‌خواهد که او را رها کنند تا ناله و فریادش به گوش برسد. همچنین، او به درد و رنجی که در دلش احساس می‌کند، اشاره می‌کند و زلف معشوق را به عنوان نمادی از زیبایی و در عین حال اندوه یاد می‌کند. به‌طور کلی، شعر به احساس تنهایی، حسرت و آرزوی آزادی از قید و بندهای زندگی اشاره دارد.