شمارهٔ ۱۴ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
به خون خلق دادی دست تیغ سرگرانت را
بنازم زور بازوی نگاه ناتوانت را
نمی آید صبا از خاک دامنگیر کوی تو
که خواهد بعد از این پرسید، حال بیکسانت را؟
حضور انجمن در وصل یاران است ای بلبل
خزان غارتگر باغ است، بردار آشیانت را
نیاید شکر بوی پیرهن از پیر کنعانی
به چشم من چه منتهاست خاک آستانت را
حزین خسته دل، از شکوه لب را بسته می دارد
محبت مهربان سازد دل نامهربانت را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به احساسات عمیق خود از درد و ناامیدی اشاره میکند. او با توصیف تیرگی و غم ناشی از جدایی و دوری از محبوب، به ناتوانی و بیپناهی خود اشاره میکند. تقدیر و تقدیرنه به بلبل میگوید که فضای خزان و فقدان، زندگی را دشوار کرده است. همچنین، او به این نکته اشاره میکند که عشق و محبت در شرایط نامساعد، دل را تسکین نمیدهد و او در حسرت آشتی و وصالی است که دیگر به دست نخواهد آمد. به طور کلی، شعر حس تنهایی و غم عمیق را به تصویر میکشد.