شمارهٔ ۱۹ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
نهفته ام به خموشی خیال روی تو را
مباد کز نفسم بشنوند بوی تو را
ز سنگ محتسب شهر غم مخور ساقی
سپرده ایم به پیر مغان سبوی تو را
اگر غلط نکنم حرف ما و من غلط است
شنیده ام ز لب خویش گفتگوی تو را
شده ست شیفته بلبل به باغ و حور به خلد
ندیده اند گلستان رنگ و بوی تو را
اگر به دامن وصل تو دست ما نرسد
کشیده ایم در آغوش، آرزوی تو را
چه خوش بود که نماید به ما دلت را گرم
محبتی که به ما گرم ساخت، خوی تو را
شود ز باختن رنگم آتشین، لعلت
چه نازکیست عتاب بهانه جوی تو را!
به طور عشق حزین ، آستین فشان گردد
کلیم اگر شنود، طرز های و هوی تو را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر درباره عشق و آرزوهایش سخن میگوید. او به زیبایی و دلنشینی معشوق اشاره دارد و از احساسات عمیق و ناراحتیهای ناشی از دوری از او سخن میگوید. شعر پر از نمادها و تصاویر طبیعی است که احساس شیدایی و اشتیاق را به تصویر میکشد. شاعر از طریق بیان احساساتش نسبت به معشوق، به نوعی از درد و رنج ناشی از عشق نیز اشاره میکند و آرزو دارد که معشوق محبتش را به او نشان دهد. در نهایت، شاعر به عشق و اشتیاقش از طریق تصاویر زیبا و احساسی میپردازد.