شمارهٔ ۱۵ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
عشقت آمیخت به دل درد فراوانی را
ریخت در پیرهنم، خار بیابانی را
نام پروانه مکن یاد که نسبت نبود
با من سوخته دل، سوخته دامانی را
هرچه خواهی بکن، از دوری دیدار مگو
وحشت آباد مکن خاطر ویرانی را
عشق در دل چه خیال است که پنهان گردد؟
پرده پوشی نتوان، آتش سوزانی را
هرکه آسودهٔ خاک است برآید چو سپند
آه اگر شرح دهم گرمی جولانی را
نازم آشفتگی عشق که خوش می سازد
بخت شوریده سرم، طرّه پریشانی را
دستم از دامن دلدار جدا ماند حزین
چه کنم گر نکنم پاره، گریبانی را؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این غزل از درد و رنج عاطفی ناشی از عشق سخن میگوید. او به شدت از جدایی و دوری معشوق رنج میبرد و احساس میکند که در این وضعیت نمیتواند به زندگی عادی برگردد. عشق او مانند آتش سوزانی است که نمیتواند آن را پنهان کند و یادآور میشود که هرچه بخواهد از دوری عشقی بگوید، نمیتواند از وحشت و درد ناشی از آن فرار کند. در نهایت، او به احساسات آشفته و پریشان خود اشاره میکند و از جدایی از دلدارش ابراز نا امیدی میکند.